Never Blame Any Day In Your Life, Good Days Gives You Happiness, Bad Days Gives You Experience, Both Are Essential In Life, All Are God's Blessings
من برگشتم
ساعت 10 روزجمعه .ابتدای خ ملکی ...هوا خنکو دلچسب برای پیاده روی واز خلوت خیابون. تنهایی لذت می برم( ینی اینکه تهنا اومدم سعد آباد.....
)
پیچ وایچای خیابون رو رد کردم و رسیدم جلو درب اصلی چند تا آقای فرانسوی جلو باجه بلیطفروشی رو شلوغ کرده بودن(ایرانی بازی )
یواشی ازکنارشون خودمو رسوندمو 2 تا بلیط گرفتم وبدوبدو رفتم بدم به آقای سرباز که نرسیده گفت:موزه استادفرش چیان تحطیل میباشد هاااااااااا(ترک آذربایجان بود آخه) ..... انگاررو پیشونی من نوشته بود کجا هااااااااا میخوام برم...خلاصه ... وارد شدم .موزه هنر های زیبا خیلی به در اصلی نزدیکه ( اولین ساختمون دست راست ) واردساختمون موزه که میشی یه خانومه البته اگه خواب نباشه و ببیندت! می یاد خوشامد گویی میکنه و تذکرات لازم رو میده اما یهو یه کاری براش پیش میاد غیب می شه.ممکنه یه آقای با اقتدار هم اونجا حظور داشته باشه ( جناب کیکاووسی) خلاصه اینکه وارد موزه شدم و رفتم طبقه بالا........
روبروی تابلوی شیرها در سر چشمه ایستادم کار "تاده استیکا"تابلو دارای رنگهای گرم ورنگ اخرایی...>>رنگ (اکر)بر تابلو حکومت میکند(به قول استاد موسوی):شیر نرحاکم_غضبناک_ به تو نگااااااااه میکند .
تابلو دوم کار"ریوت"یک نقاش بلژیکی ست ترکیب بندی تابلو عمودیست ونگاه عمیق نقاش اون وسطا بانویی رو شکار کرده!کاملا مشهوده
تابلو سوم منظره ای میبینیم که میان درختان گوزنی بانگاهی عمیق نظرما رابه سمت خود جلب میکند. اثر"الکس وول"که درمکتب فرانسه کار کرده نقاش فضای جنگل رو بااستفاده از رنگ آبی-سبز مرموزنشان داده، قطع تابلو 2متر در 1 متر هست.
تابلو چهارم که با تابلو های قبلی تفاوت داره حیاط منزل اشرافی را به تصویر کشیده . دو بانو یکی با لباس قرمز و دیگری سفید که از کنار نرده های آن میگذرند. کار نور پردازی شده ,در این بین مجسمه یک زن درپلان عقبتر که با رنگهای خاکستری کار شده کمی خیره کننده هست.تابلو اثرپییر هست
تابلو پنجم صحنه ای اززندگیست بانویی رانشان میدهد که سبدکاهویی دردست دارد و به فکر فرورفته میوه ها و سبزیجات که درجلو پای او ریخته شده ترکیب بندی جالبی دارد.اثر"دیوید د نوتر
وای کار ششم نمایی اززندگی درفرانسه رانشان می دهد که مردی سواربر گاری که یک گاوخوشگل به اون بسته ودو کودک به او خیره شده اند .زنی در دور دست و پشت طاق نصرت کوچه بز ها را هدایت میکند.نقاش به کلیسای شهر توجه خاصی داشته ...اثرآندره پلاموت.مکتب فرانسه
تابلوی بعدی اثرجان فردریک هرینگ (اسبهای واگن پست)
اثربعد رو باید طورخاصی نگاه کرد ، آینه و طوطی و سگ و طرز چیدمان آنها و.....انها همه نوعی نماد هستند.وجود سگ جلو پای آن بانو نشانگر وفاداری اوست طوطی که بیانگر شخصیت خود شیفته بانوی دوم میتواند باشد و همچنین آینه که نشانگر شخصیت خود ستای آن بانوست اما دریغ و درد که آینه آنچه که هستی را به تو نشان میدهد
اثرجاکوب نقاش است
تابلوی آخری که در موردش امروز مینویسم دقیقا انتهای سالن هست جولز برتون دراین اثر باستفاده از رنگهای خاکستری ،در عین حال رنگی،دو بانودر غروب یک روز تابستانی را به تصویرکشیده.دلیل استفاده ازرنگهای خیلی پخته در صورت و دستای این دو بانواین هست که آفتاب پشت سراونهاست( بازتاب نور که اصطلاحا میگن "نور مرده"از اطراف هست که چهره اونها رو نمایان میکنه).حرکت دستهاشون ترکیب بندی تابلو روزیبا و جذاب کرده(این اثر رو دوس دارم)
....................................... 
امیدوارم تونسته باشم مشاهداتم رو -خوب- منتقل کرده باشم البته تحلیل و بررسی آثار نقاشی اینطوریا هم نیست .مطالبم رو سعی کردم کلی بگم تا اگر کسی با خوندنش وسوسه شدو رفت اونجا ،یه تصویری _حالا نه خیلی دقیق_از اثر تو ذهنش نقش بسته باشه

رافائل با نام کامل رافائلو سانزيوRaffaello Sanzio نقاش، مجسمه ساز و معمار ايتالياييوي كه روز سوم مارس 1483 ميلادي در اوريبنو Urbino متولد شد. پدر او نقاشي معمولي بود که تصاوير مذهبي مي کشيد. رافائل مقدمات نقاشي را از پدر خود آموخت. پدر رافائل پس از مرگ زنش پسر خود را به شهر «پروجيا» فرستاد، و وي در آنجا نزد نقاش معروف «پترووانسي» به نقاشي ادامه داد. رافائل در اين سالها ابتدا نقاشي محراب کليساي فرانسسکان را به انجام رساند .او در همين دوره زماني دست به خلق ماندگارترين آثار تجسمي در حوزه هنر غرب زد . اولين اثر بزرگ رافائل « خلقت انسان » نام داشت كه او آن را در 19 سالگي خلق كرد . رافائل كه همدوره لئوناردو داوينچي بود تاثير زيادي از كارهاي اوگرفت و بر اساس تابلوي معروف داوينچي به نام موناليزا، دوپرتره بنامهاي «« لادونا گراوينا »» و««لادونا موتار »» رانقاشي كرد. مهمترين اثر او مدرسهٌ آتن نام دارد. شخصيتهائي كه تصويرشان توسط رافائل در سالنهاي واتيكان ترسيم شده است، مربوط به يك ملت نبودند، و در ميان آنها ارسطو ، افلاطون، لئوناردو داوينچي، ميكلانژ، يك دانشمند عرب، يك موسيقيدان ايراني، و همينطور چهره خود رافائل ديده ميشود.
رافائل در 10 اكتبر 1520، هجدهم مهر 899، پس از 37 سال زندگي ، در رم درگذشت.
«مدرسه آتن» ، « خانواده مقدس»، «مريم بر صندلي» ، « گفتگو بر سر نان و شراب مقدس» و « باغبان زيبا» از مهمترين آثار رافائل هستن .
The School of Athens

Heraclitus استفاده از فيگور ميكل آنژ)
Zoroaster (facing, with beard) and Ptolemy (back to us, globe) and Raphael (dark hair, facing
Pythagoras فيثاقورس ارسطو Plato and Aristotle
(Raphael (Raffaello Sanzio), School of Athens, 1509, Stanza della Segnatura, Pontifical Palace, Rome)
نظریه جالب در مورد لبخند مونالیزا
استاد دانشگاه هاروارد: لبخند مونالیزا ناشی از خطای حسی است
به عقیده مارگرت لیوینگستون Margaret Livingstone عصبشناس، لبخند مونالیزا ناشی از خطای حسی است که در چشم انسان هنگام پردازش تصاویر ایجاد میشود.
مارگرت لیوینگستون نظریهی خویش را در کنگره اروپایی ادراک بصری در اسپانیا عنوان کرد. این نظریه، کلیدی بر کشف راز پانصد سالهی مشهورترین نقاشی لئوناردو داوینچی است.
او همچنین عنوان کرد: هنرمندان ، تحقیق در مورد پردازش بصری مغز را خیلی پیشتر از ما عصبشناسان ، آغاز کرده اند .
مارگرت لیونگستون ، که استاد دانشگاه هاروارد است اظهار می کند : زمانی که داوینچی در قرن شانزدهم این اثر را خلق کرد، اجزای صورت را طوری شکل داد که وقتی یک نفر به طور مستقیم به لبها نگاه میکند ، در یک لحظه خنده ناپدید شده و درست در همان لحظه ، وقتی به بخش دیگری از تصویر نگاه می کند ، خنده پدیدار میشود.
داوینچی این خطای حسی را با استفاده از حقه هایی که امروزه در علم پزشکی داری تعریف و مبنای علمی هستند ، ایجاد کرده است. او میدانست که چشم انسان دیدی کاملا مرکزی دارد با اینهمه این دید مرکزی ـ اگر چه نه با همان دقت ـ بر تشخیص جزئیات و پیرامون جسم قابل رویت توانا است .
وی گفت: لئوناردو داوینچی ،خندهی مشهور تابلوی مونالیزا را بااستفاده از سایه هایی که ما به بهترین شکل با دید پیرامونی میبینیم در چهره ایجاد کرده است.
و بهمین دلیل ، این خنده زمانی مشهود است که در چهرهی وی به چشمهایش یا قسمتی دیگر منهای لبها نگاه می کنیم. در واقع لبهای مونالیزا در محدودهی پیرامونی دید قرار دارند.
خانم لیوینگ ستون ، پس ازبیان ایده هوشمندانهی خود در مورد چیستی لبخند جادویی بر لبان مونالیزا ، اثر لئوناردو داوینچی ، هم اینک مشغول بررسی ، آثار دیگر نوابغ عرصه هنر در مورد بهکارگیری این اصل علمی در هنر نقاشی می باشد.
ترجمه: سمیرا تهرانی منبع : Artdaily Saturday,


( رومي پر آشوب) Michelangelo Buonarroti
مشهور به «ميكل آنژ»، نقاش، مجسمه ساز، آرشيتكت، مهندس و شاعر؛ برجسته ترين هنرمند دوره رنسانس در۶مارس (15 اسفند)سال 1475 میلادی در كاپرزه در نزديكي آرزو ايتاليا به دنیا آمد. میکل آنژ از نوابغ عصر رنسانس به شمار می رود كه در طول حيات خود، زندگي پرافتخاري را سپري كرد. وي با تمام پاپ هاي دوره رنسانس همكاري داشت. وی زمانی در نزد «لوران دو مدیسی» به سر می برد و ژول دوم و لئون دهم پاپ های معاصر به او کارهای صنعتی و هنری محول می کردند.
دو اثر برجسته خود را يعني «مريم مادر عيسي» و «داوود» را قبل از رسيدن به سن سي سالگي تراشيد. نقاشي سقف كليساي سيكستين، طراحي ميدان كاپيتول مقر سناي شهر رم، احداث كليساي سن پيترو كه عمليات اجرايي آن 32 سال پيش از آن با مرگ برامانته آرشيتكت اوليه آن متوقف شده بود و طراحي گنبد فوق العاده اين بناي قديمي به ارتفاع 136 متر از شاهكارهاي ميكل آنژ بشمار مي رود.
«مجسمه حضرت موسی »، « رب النوع سپیده دم»، « روز »، «شفق »، «شب در فلورانس»، «تصویر های پیامبران» و «زنان غیب گو» و «تصویر روز محشر» از جمله ديگر آثار بر جسته اوست.
او در18 فوريه سال 1564 ميلادي در سن 89 سالگي در شهر رم چشم از جهان فروبست. «لئوناردو داوينچي» و «رافائل» دو هنرمند هم عصر وي مي باشند
من خیلی دوسش دارم سایت میکل آنژ http://www.michelangelo.com/buon/bio-index2.html
مریم مقدس و مسیح (مجسمه پیئتا) عاشق اي مجسمه ام (اين مجسمه داستان ها داره كه حتما براتون مينويسم

داوود میکل آنژ ( مجسمه حضرت داوود تقريبا ۵.۵متر هست البته تنديس كامل داوود)

نظر يادتون نره
لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد.كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل آرماني اش را پيدا كند.
روزي دريك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهرة يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز بري يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.
كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پراز روًيايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهرة عيسي بشوم!
"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."
اینم شاهکار داوینچی

منابع: "زاده ی خورشيد" نوشته ی مايکل گلب / "تاريخ هنر گامبريج" نوشته ی ارنست گامبريج

در ساعت ده و نيم شب شنبه 15 آوريل 1452 متولد شد. مادرش كاترينا، كشاورزي از منطقه آنچيانو بود، دهكده ي كوچكي نزديك شهرك كوچك وينچي كه حدود چهل مايل با فلورانس فاصله داشت. پدرش سر پي يرو داوينچي كه همسر قانوني مادرش نبود، حسابدار ثروتمند محضر معروفي در شهر فلورانس بود. لئوناردوي كوچك را در سن پنج سالگي از مادرش كاترينا جدا كردند و او در منزل پدربزرگي كه مثل پدرش يك محضردار بود، بزرگ شد و چون بچه هاي نامشروع، حق عضويت در صنف محضرداران را نداشتند، لئوناردو شايستگي دنبال كردن حرفه ي پدر و پدربزرگ خود را نداشت. اما مي توانست بزرگترين حسابدار همه ي زمانه ها باشد. خوشبختانه او را براي تعليم به آتليه ي استاد مجسمه ساز و نقاش "آندره آ دل وروكيو" فرستادند. شاهكار وروكيو بناي يادبود "ژنرال كوله ئوني" در ونيز است. اولين نقاشي كه توسط داوينچي كشيده شد پيكره ي فرشته و تكه اي از منظره ي سمت چپ گوشه ي پايين تابلوي " تعميد دهنده عيسي " متعلق به وروكيو است. جورجيو وازاري در كتاب زندگي هنرمندان، چنين روايت مي كند كه وقتي وروكيو ظرافت، زيبايي و روحانيت كار نوآموزش را ديد گفت: ديگر هرگز دست به رنگ نخواهم زد.
پس از شش سال كار با وروكيو، در سال 1472 لئوناردو در انجمن سنت لوك پذيرفته شد. اين انجمن متعلق به صنف داروگران، پزشكان و مقر هنرمندان بود و در بيمارستان سانتا ماريانووا قرار داشت. اين طور به نظر مي رسد كه لئوناردو از موقعيت مناسبي كه به سبب استقرار صنف پزشكان در انجمن پديد آمده بود، استفاده كرد و مطالعاتش را در زمينه آناتومي عميق تر ساخت. منابع آگاه اظهار مي كنند كه شاهكارهاي برجسته آناتومي لئوناردو مانند " سنت ژرم (هيرونوموس قديس) " در گالري واتيكان و تابلوي " آنونسياسيون عيد تبشير " كه در اوفيتزي قرار دارد، مربوط به همين دوران است.
به دليل شهرت لئوناردو به جذابيت و استعدادش در داستان سرايي، بذله گويي، تردستي و موسيقي احتمال مي رود كه او بسياري از سالهاي نوجواني اش را در خوشگذراني به سر برده باشد. اما دوران سبكبالي او اندكي بيش از بيست و چهارمين سال روز تولدش به سر رسيد، زيرا به جرم لواط دستگير شد تا دربرابر انجمن دولت فلورانس پاسخگو باشد. با وجودي كه اتهام او به دليل نبودن شواهد به مرور منتفي شد اما بذر مهاجرت از فلورانس در همان زمان پاشيده شد. بهترين اثر او در اين دوران تابلوي " ستايش مجوسان " براي راهبان كليساي سن دنواتواسكوپه بود. در سال 1482 لئوناردو به ميلان نقل مكان كرد. اين بار تحت حمايت لودويكو اسفرتسا كار مي كرد كه شاهكارش شام آخر را خلق كرد. اين تابلو را از سال 1495 تا 1498 بر روي ديوار سالن نهارخوري كليساي سانتا ماريا دلا گراتزي نقاشي كرد. شام آخر لئوناردو با نيروي رواني خيره كننده اي لحظه ي خطبه ي مسيح را ثبت مي كند. مسيح به تنهايي متين و آرام در مركز ميز نشسته و حواريون آشفته حال و مضطرب به شكل هندسي بسيار جالبي با موازنه در اطراف او قرار گرفته اند. متانت مسيح، پرسپكتيو و نظم بي همتاي لئوناردو با احساس آشفتگي و شوريدگي حواريون در تضاد است. به گفته ي تاريخ نويس گامبريج، شام آخر داوينچي، يكي از بزرگترين معجزات نبوغ انسان است.
جدا از نقاشي، لئوناردو به مطالعه ي آناتومي، نجوم، گياه شناسي، زمين شناسي، پرواز، جغرافي و نقشه هاي اختراعات و ابداعات نظامي نيز سرگرم بود. او ابداع كننده ي طرح هايي براي هليكوپتر، چتر نجات، دوچرخه، موتور سه دنده و نردبان كشويي بلند است كه هم اكنون به وسيله ي آتش نشان ها مورد استفاده قرار مي گيرد. نخستين بار داوينچي بود كه متوجه شد سالهاي عمر هر درخت معادل تعداد حلقه هاييست كه در مقطع افقي تنه ي آن پديد آمده است. لئوناردو اولين كسي بود كه اندام هاي بدن انسان را با برش مقطع طراحي كرد. گفته اند او براي درك بيشتر آناتومي بدن اتدهاي فيگوراتيو بسياري از پيكر مردگان مي زد. اسب از طراحي هاي دلخواه داوينچي بود. بنا به سفارش لودويكو يك مدل آزمايشي به ارتفاع 720 سانتيمتر از مجسمه ي يادبودي به افتخار پدر لودويكو، دوك سابق ميلان تهيه كرد. اين مدل قرار بود بزرگترين مجسمه ي سلحشوري آن زمان از كار دربيايد. اما در سال 1499 فرانسوي ها ميلان را تسخير كردند و مدل اسب لئوناردو نابود شد.
با شكست لودويكو، لئوناردو به فلورانس رفت و يكسال بعد يعني 1501، از طرح هاي اوليه ي نقاشي "باكره و كودك با آن قديسه و سنت جان كودك" پرده برداري كرد. با اينكه اين تابلو هرگز تمام نشد اما زمينه اي شد براي نقاشي بعدي اش به نام "باكره و كودك با آن قديسه" كه اكنون در لوور موجود است.
در سال 1502 لئوناردو از نقاشي متعالي زنان آسماني دست برداشت تا در خدمت فرمانده ي ارشد سپاهيان پاپ، سزار بورگيا به كار بپردازد. وي شش نقشه ي بسيار دقيق از مركز ايتاليا براي حامي جديدش تهيه كرد و ابداعات نظامي زيادي فراهم نمود. تانكهاي زرهي، مسلسل، موشك هاي هدايت شونده و زيردريايي ها كه چهارصد سال بعد مورد استفاده قرار گرفت توسط مهندس نظامي يعني لئوناردو طراحي شدند. با اين وجود سزار با در اختيار داشتن نقشه هاي لئوناردو باز هم خود را در جنگ شكست خورده يافت. در همان دوره، نقاش، نقاشي اي از چهره ي همسر سوم يكي از نجباي فلورانسي به نام "فرانچسكو دل ژوكوند" را شروع كرد. نام اين خانم "مادونا اليزابتا" معروف به "مونا ليزا" بود. مونا ليزا در يكي از اسرارآميزترين و معروف ترين نقاشي هاي تاريخ به صورت چهره اي جاويدان درآمد. زنده بودن صورت پرتره و نگاه انساني آن چيزيست كه سالها منتقدين را به تحقيق واداشت. چگونه يك نقاشي تا اين سان زنده به نظر مي رسد؟! چپ و راست چشم انداز خيال انگيز زمينه هيچ هماهنگي با هم ندارد. افق در سمت چپ تا حد زيادي از افق در سمت راست، پايين تر است. در نتيجه هنگامي كه به سمت چپ تابلو نگاه مي كنيم، زن تا حدي بلندتر و راست قامت تر به نظرمان مي رسد تا وقتي كه به سمت راست نگاه مي كنيم. چهره ي او نيز با تغيير اين پوزيسيون، گويي تغيير مي كند. اينكه نقاشي تا اين اندازه زنده است و لئوناردو چنين شاهكاري خلق كرده، جز اين نيست كه او مي دانسته تا كجا بايد پيش برود. گوشه ي لبها و چشمها كه دو عنصر عمده در انتقال حالت چهره در نقاشي هستند با زيركي در سايه گم شده اند اين است كه ما هرگز نمي فهميم مونا ليزا واقعا با چه احساسي به ما نگاه مي كند. زيرا هيچ حالتي در چهره اش پايدار نيست.
لئوناردو در دومين دوره ي اقامتش در ميلان توانست تابلوي معروفش " سنت جان " و " لدا و قو " را نقاشي كند.
در سال 1512پسر لودويكو به نام ماكسيميليان موفق شد فرانسوي ها را از ميلان بيرون براند و مدتي قبل از بركناريش هم حكومت كرد. در اين هنگام لئوناردو به رم گريخت و تحت حمايت لئوي دهم پاپ جديدي از خاندان پاپ مديچي قرار گرفت. در اين هنگام بود كه رافائل نقاش جوان، لئوناردو را ديد و اين ديدار تاثير عميقي بر وي گذاشت. در سال 1516 استاد نقاش با مرگ حاميش، پشتيباني واتيكان را از دست داد و ناچار به ترك رم شد. لئوناردو چند سال باقيمانده ي عمرش را تحت حمايت فرانسيس اول، پادشاه فرانسه سپري كرد. فرانسيس يك كاخ ييلاقي و مقرري قابل توجهي براي او در نظر گرفت اما نيروي حياتي لئوناردو به تدريج كم مي شد و يك سكته ي شديد باعث از كار افتادن دست راستش شد. زماني كه به مرگ نزديك مي شد نه به صورت مذهبي بلكه بسيار روحاني و معنوي با وظيفه شناسي اصرار مي كرد كه در مورد مسيحيت و كاتوليك بيشتر بداند. او كسي بود كه طرح هاي اوليه نقاشي هاي مشهورش مثل همان يحياي تعميد دهنده و يا عذراي صخره ها از نظر كليسا يك جور اهانت به مسيح تلقي شده بود و نقاش ناچار به تغيير اتدهاي اوليه شد. سرانجام لئوناردو در آغوش پادشاه فرانسه در روز دوم ماه مه سال 1519 در سن 67 سالگي در گذشت. او هرگز شام آخر، جنگ انگياري يا اسب اسفرتسا را به پايان نرساند. از او فقط 17 نقاشي به جاي مانده كه تعدادي از آنها ناتمام است. محققين دلايل اجتماعي، سياسي، اقتصادي و روانشناسي زيادي براي اينهمه اثر ناتمام لئوناردو ارائه داده اند و بسياري او را ناموفق خوانده اند اما پروفسور "موريس فيليپسون" اظهار مي كند: انتقاد از داوينچي در اين باب مانند آن است كه از كريستف كلمب به خاطر اينكه نتوانست هندوستان را كشف كند، خرده بگيريم.
يك جمله از لئوناردو بيان كننده ی حقيقت نقاش است: برای به دست آوردن هر چيز بايد بدان چنگ انداخت.
فيلم دختري با گوشواره هاي مرواريد
قسمت كوچكي از زندگي ورمير رو به تصويركشيده
حتما ببينيد البته به زبان اصلي

سال ديگري گذشت .
ثانيه ثانيه در کنار هم بوديم و غافل ازهم.
هر يک در گوشه اي نشستيم و آرام زندگي کرديم .
غافل از زندگي . گذشت ايام .
اما بهار آمد تا به زندگي يکنواخت و خالي از لذت ما رنگ بوي ديگري ببخشد .
پس دست به آسمان بلند کن و خداوندي را سپاس بگو که بهار را بي بهانه به من و تو هديه داد.
عیدت مبارک ٬ زندگی !!!

